ابلها مردا من عدوی تو نیستم؛ من انکار تو ام

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

شنبه که بیاید ...

اشاره: شنبه این هفته آغاز سال 1389 خورشیدی است؛ به قولی قرار است بهاری بیاید از پس زمستانهای سخت و سیاه. برای من که عمری بهارم پاییز بوده است، تجربه متفاوتی است. نمیدانم بوی بهار، شیدائییان را رسوا میکند یا بوی بهارنارنج.


از دوم دبیرستان به این طرف، هر وقت بهار میشد، یاد شعر سعدی در خاطرم زنده میشد که "وقت بهار است خیز تا به تماشا رویم/ تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار" تا اینکه کار جنون به تماشا کشید و شدم دیدنی. نه که ارزش دیدن دارد، که عبرت بینندگان باید. صدای مرحوم شهریار که وارد شد، شنیدم که "بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم هنوز/ چون بهاران میرسد با من خزانی میکند" و اضافه کرد که "من از بچگی عاشق بهار بوده ام" و باز تعریف کرد آن جوراب آویزان کردنها و هدیه گرفتنها را. پیرمرد در هشتادسالگی منتظر بهار بود.

و من سالها بود که بهار را در هیاهوهای زندگی گم کرده بودم. امسال، بهار را میخواهم به فال نیک بگیرم. امسال دیگر باید با دل خونین، لب خندان آورد. امسال شاید برای زیان رسیده، وقت تجارت باشد. امسال شاید از بقیه خداوند نصیبی بر سفره ما جای گیرد. فی الحال، وسط همین نوشتن الکترونیکی، تفالی زدم به حضرت حافظ؛ چنین فرمود که:

صبا به تهنیت پیر میفروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و خاک نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد

به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد

ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد

چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد

ز خانقاه به میخانه میرود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد


.

۲ نظر:

درباره من

عکس من
هنوز دانشجوی دکتری مهندسی برق