ابلها مردا من عدوی تو نیستم؛ من انکار تو ام

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

مرگ بر نوشتن

اشاره: دوستان از سر لطف میپرسند از زنده بودن این بلاگ. از اینکه زنده بودن بلاگ را از زنده بودن خودم جدا میدانند اما بشدت مرتبط احساس چگونگی دارم. اما بلاگ زنده است و مینویسم و مینویسم و مینویسم ...


اول بار از احمد آقای آشتیانی شنیدم که "به خیره زین لب دوشیزه کام میخواهند" و برایم تشبیه طبع به دوشیزه جذاب بود. بعدتر این مفهوم "کام خواستن" بود که برایم برجسته شد. و البته خودم را قدری تحویل بگیرم؛ الان "به خیره".

اما این نوشتن سخت است ایهاالناس. پیشترها در مرحوم شکوی نوشته بودم در باب نوشتن. از سخن شمس تبریزی که "نوشتن جان کندن است" تا آن حال که میرود از پی نوشته شدن و تا نویسندگی و نوشتن-پیشگی و غیر و ذلک. اضافه کنم این را برای این نوشته که دایره کلمات ثابت است و دایره مفاهیم هر روز گشاده میشود و این را باید از آن گذراند تا بشود نوشته. حالا ببین جان کندن این نوشتن-پیشه را.

لختی فرصت بدهید، مینویسم. شاید حتی دوباره امروز.

.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

درباره من

عکس من
هنوز دانشجوی دکتری مهندسی برق